|
یه روزی ما داشتیم از خیابون گذر می کردیم. من و دوستان یه روز یکی از همین آقاها که در عطر فروشی ها از این فلش های معطر دستشون گرفتن(--->) و می دن به مردم دم در یه پاساژ وایساده بود.بسیار تر و تمیز و مودب بنظر می رسید.از این بچه مثبت ها،دماغ عملی،ابرو برداشته،با کلاس.... به ما یه فلش داد. یه کم نگذشته برگشتیم! ما: آقا این فلش ها رو به کیا میدین آقاهه: ما: آقاهه:.... که بو کنن ما: خب که چی بشه؟ آقاهه: ما: بیان مغازه چیکار کنن؟ آقاهه: (قشنگ مشخص بود اعصابش خورد شده.اما نمی دونم چرا فکرمیکرد وظیفه داره به تمام سوالات ما جواب بده ما: آقاهه: ما: خب اگه کسی اصلا عطر استفاده نکنه چی؟ آقاهه: ما: آقاهه: دلم سوخت براش.آخه اینقد مودب بود و محترم که عصبانی و شاکی هم نشد.اصلا نمی دونم فهمید سر کاره یا نه!آخه انقد جدی به سوالات ما جواب می داد... و ما خوشحال و خندان به راهمون ادامه دادیم + نوشته شده در 88/10/16 توسط کلاغک |
بعد از و پس از کمی امروز خب.... البته: و و دوباره added again>>>>>> >>>>>> >>>>>> >>>>>> >>>>>> بخشیده شد. تکرار نشه دیگه!!! + نوشته شده در 88/10/14 توسط کلاغک |
عارضم به خدمتتون که در حال وبگردی بودم طبق معمول ابتدا نظرات بقیه رو خوندم و با خوندن هر کدومشون من به شکل های مختلف دراومدم کامنت 1) کامنت 2) کامنت 3) کامنت 4) کامنت 5) کامنت 6) کامنت 7) کامنت 8) کامنت 9) و اما کامنت n ام ) من در هنگام خواندن این کامنت به شکل های مختلفی از جمله : (( سلام وبلاگ جالبي داري اگر مایل به تبادل لينک هستي من رو با اسم "......." لينک کن و بعد هم بهم خبر بده تا شما رو لينک کنم ... و در آخر من این شکلی شدم شما بودین چه شکلی می شدین؟ + نوشته شده در 88/10/12 توسط کلاغک |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دو سالش تمام نشده...پسربچه ی زیبایی است. بابا .... با...با دخترکی چهارده ساله ... یک روز است گریه نکرده و زنی زیبا...عزیزش را صدا می زند...شاهزاده ی رویاهایش توی تختی چوبی چرت میزند گویی توی دنیا هیچ صدایی...حتی فریاد طبل و شیپورها هم نمی تواند بیدارش کند. مردهای سیاهپوش می دانند خوابش خیلی سنگین است...او را می گذارند جایی که راحت تا ابد بخوابد... آنجا پشت ریل قطار ،همه ی خواب سنگینهای شهر ما را تنها می گذارند. اینها با کدام لالایی می خوابند که حتی صدای سوت قطار هم بیدارشان نمی کند... ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||| + نوشته شده در 88/10/10 توسط کلاغک |
این وبلاگ به
یکی از دلایل زیر مسدود شده است این صفحه رو وقتی دیدم که رفتم به یکی از دوستان به نام somebody!!! سر بزنم. فکر کنم یا مراجع پراجع قانونی دستور انسداد دادن یا تخطی مخطی کرده یا زبونم لال غیر اخلاقی میر اخلاقی داشته یا MLOGFA.COM BLOGFA.COM!!!! فکر کردم به اینکه من اگه مراجع قانونی بودم * استفاده از کلمه ها و جمله هایی شامل "خس" و "سبز" و "میر" و "ما هستیم" ، نظیر: - خس و خاشاک، خس خس سینه، خسیس،خساست و ... - سبزه گره زدن، سبزی خوردن، قرمه سبزی، علف سبز شدن زیر پا، سبز بخت شدن، پشت لب سبز شدن و... - میرم، دارم میرم، میری بری، داری میری، داریم میریم، بمیر، نمیر، امیر، میراث و ... - ما خونه خاله اینا هستیم، ما آدم هستیم، ما نگران هستیم، ما کلاغ هستیم و ... * املای نادرست و اشتباهات تایپی که به اشتباه باعث بوجود آمدن کلمه های فوق شده است شده است مثل : - مخسوس=مخصوص خسم:خصم مشخس=مشخص خسومت:خصومت و ... - حتی اگر نقطه ها جابجا و کم و زیاد شوند: - میر=میز میر=مبر سبز=سیر سبز=شیر - حتی اگر فاعل عوض شود: - من هستم،تو هستی، شما هستید،اونا هستند، همه هستیم، و ... * حتی جملاتی که در بطن یا معنی یا صفات اشاره کوچکی به یکی از این موارد کنند: - من و تو هستیم=ما هستیم -گیاهان خاردار و خشک که در بیایان ها یافت می شود=خس و خاشاک - حرف وسط کلمه "مور" با "ی" جابجا کنید = میر درخت=سبز جنگل=سبز آبی و زرد=سبز * حتی استفاده از شکلک هایی که کلمات فوق در آنها مشاهده شود نظیر: هیچ فکر کردید این اقدام من نه فقط باعث ایجاد آرامش خواهد شد بلکه کمک شایانی به شما کاربران اینترنت می کند. مثلا یادتون میندازه که همیشه املای درست کلمات رو بلد باشید ،با نیش و کنایه حرف نزنید، بدانید که در پس هر کلمه یا شکلک دنیایی نهفته است و در کل هوش و دقت شما رو بالا می بره. می دونم الان چقد دلتون خواست من یکی از مراجع قانونی باشم + نوشته شده در 88/10/09 توسط کلاغک |
همیشه از روبرو دیده بودمش.اوووووووه چه کوه بزرگی بود. همیشه قله اش مرا خیره میکرد.بلند بود.خیلی بلند...و چقد گنده بود. همیشه فکر میکردم خورشید از پشت آن کوه در می آید و صبح را مدیون او بودم. امروز ماشینی مرا از کنار کوه رد کرد و من از کنار آن کوه را دیدم. چه افتضاحی...چه فکر احمقانه ای... کوه در برابر چشمهای من کوچک شد چون همه ی عظمتش را مدیون تپه های کوچک کناری اش بود. آنقدرها هم بلند نبود .او فقط جلوی یک کوه بلند دیگر ایستاده بود.قله ی آن کوه را کلاهی کرده بود برای خودش. کلاغک جان: فقط وقتی کنار کوهی راه رفتی او را خواهی شناخت... پ.ن: اجازه نمی دهیم از خودتان هی پیش داوری در وکنید بی کاز! این پست رو فقط برای یک کوه(ماده ای متشکل از سنگ) گذاشتم. فقط کوه! همین! سوء تفاهم نشود پیلیز!) + نوشته شده در 88/10/07 توسط کلاغک |
در این زمانه بی های و هوی لال پرست + نوشته شده در 88/10/03 توسط کلاغک |
یار من، دیشب شب سردی گذشت بر دو چشمم سایه ی دردی گذشت انتظار من دراز و شب سیاه از ورای لحظه ام مردی گذشت... به جون شماها خودم سرودم! + نوشته شده در 88/10/02 توسط کلاغک |
ای رفته از برم ای عشق دور دست
ای نازنین به یاد توام یاد كن مرا دور از تو در حصار غمم شاد كن مرا... + نوشته شده در 88/10/01 توسط کلاغک |
توجه! توجه! بدینوسیله به اطلاع می رساند در پی بارش برف دیروز که منجر به کشف استعداد اینجانب در "مستجاب الدعوه بودن" شد (دو پست قبل تر را بخوانید!) اینجانب در نظر دارد از این استعداد خود در جهت کمک به شما عزیزان استفاده نماید. از این پس دعاهای خود را به ما بسپارید ما به خدا می گوییم چون همانطور که می دانید او ما را بیشتر دوست دارد نه آن راننده ها را دعای خود را در بخش نظرات بیان کنید.یک روزه جواب خواهید گرفت! نکته: قیمت دعای هر کس در کامنت مربوط به ایشان با احتساب ۳٪ ارزش افزوده محاسبه و اعلام خواهد گردید(واسه خودم نیستا!!! هزینه پست دعا و ایاب و ذهاب و اینا...) در نظر داشته باشید که توقف بیجا مانع کسب است! و چونه B چونه! قیمت ها مقطوع است! استجابت دعا به شرط چاقو! بدو بیا ا ا ا !! آتیش زدم به استعدادم! بشتابید ! بشتابید ! + نوشته شده در 88/09/29 توسط کلاغک |
|
| ||||||